مرتبط با : نقد و بررسی
سلام
امروز می خوام یه نیم نگاهی به فیلم سنتوری بندازم
و به طور مختصر این فیلم رو توضیح بدم
خوب اول معرفی بعضی از عوامل فیلم :
کارگردان :
استاد داریوش مهرجویی
بازیگران :
بهرام رادان ، گلشیفته فراهانی ، رویا تیموریان، مسعود رایگان و...
شروع:
سنتوری آخرین ساخته ی استاد سینما داریوش مهرجویی که مانند
"هامون" پر است از فلاش بکها و گذر از گذشته به حال و بالعکس.
خلاصه ی فیلم :
علی سنتوری ( بهرام رادان ) عاشق موسیقی و سنتور و خوانندگی بخاطر
همین علاقه از طرف خانواده( مذهبی و پولدار ) طرد میشه ...توی مجالس
سنتور میزنه و میخونه ( صدای محسن چاوشی ) توی یکی از همین برنامه
ها با هانیه ( گلشیفته فراهانی ) آشنا میشه هانیه ازش میخواد که به اونهم
سنتور زدن را آموزش بده و علی هم آدرسش رو میده و هانیه میشه شاگرد
او و خلاصه عشق و بعد هم ازدواج که سبکش هم برای بعضی ها که
عاشق نو آوری و خلاقیت از نوع کارهای خارج از روال عادی و طبیعی هستند
بد نیست عروس و داماد در حالیکه هر کدام سازی را میزنند در یک چادر
مسافرتی نشسته اند و آخوند میاد توی چادر و همراه با فریادهای از اوج
شادی عروس خانم و هلهله ای که باز هم توسط خود عروس در چادر
برپاست آنها را به عقد یکدیگر در می آورد گلشیفته تا تونسته توی این فیلم
جیغ و داد کرده اولش از اوج شادی و نشاط و بعد هم از فرط استیصال و در
ماندگی که البته فاصله اش کوتاه هم بوده نشان از همون عشقهای آتشین
و پر سرو صدا و تو خالی امروزی !!! .... علی همچنان آهنگ سازی میکنه و
شعرها رو هم با همفکری زن محبوبش تنظیم میکنه و میخونه.... بعضی از
صاحبان مجالس مثلا عروسی و پارتی و خلاصه اینجور مراسمها برای اینکه
علی سر حال و قبراق ساعتها براشون بزنه و بخونه و بقول خودشون حال
کنن از علی با مواد مخدر و قرص و داروهای مخدر و انرژی زا پذیرایی میکنن
که همین باعث میشه کم کم معتاد و آلوده به این مواد بشه طوری که دیگه
بدون اونها نتونه کار کنه و این میشه که زندگی صورت زشتش را نشان
میدهد و ......
یکی از مهمترین عوامل موفقیت و زیبایی این فیلم مربوط به آهنگ های
بسیار زیبای متن فیلم است که توسط محسن چاوشی خوانده میشود.
موزیک ها بسیار زیبا و کاملا مرتبط به موضوع فیلم و سکانس مربوطه
است.
بهترین(زیباترین) سکانس فیلم:
دیالوگ های هانیه با جاوید :
جاوید :
هانیه ، هانیه،کجا میری این موقع شب؟
هانیه:
یه دقیقه من نمیتونم تنها باشم؟
جاوید:
مامانت میگه بهتره من برم بهش یه سر بزن
اون که بدبخت کس و کاری رو نداره.
هانیه :
کی میگه نداره؟
پدر داره ، مادر داره ، برادر داره، اون تمایل کوفتی هست،
فقط اینقدر همه رو تیغ زده که هیشکی چشم دیدنشو نداره.
جاوید :
مامانتو که می شناسی. همش میگه گناه داره،گناه داره
دلش همش برا همه میسوزه.
هانیه:
خوب دله منم می سوزه،
ولی اون دیگه شوهره من نیست.
من دیگه تصمیم خودمو گرفتم،
باهاش هیچ آینده ای ندارم ، هیچ امنیتی ندارم. مگه آدم چقدر زنده
می مونه؟
آخه اینم شد زندگی؟
جاوید :
آروم باش
هانیه:
چه جوری آروم باشم؟
دیگه تحمل هیچی رو ندارم
از همه چی حالم بهم می خوره
از همه چی بدم میاد
از این مملکت ، خشن ، دروغگو ، بی رحم
که همه رو معتاد بدبخت می کنه.
کی فکرشو می کرد ،
علی سنتوری ، که از اون خانی آباد تا همین شمرون کوفتی
همه عاشقش بودن به این روز بیوفته؟
مجوز همه ی کنسرتاشو لغو کردن
کاستشو نذاشتن بده بیرون،
واسه چندرغاز پول مجبور شد بره خونه هر ننه قمری بزنه
برا اجاره خونه ، این ، اون
که چی؟
یکی پول نداشت ، یکی خواست بش حال بده
یکی تریاک داد ، یکی عرق داد ، کشید ،خورد
آه
علی سنتوری
اینم شده وضع من
اوج فیلم :
زمانی که پدر علی پس از سال ها با پسرش رو برو میشود
و به ناچار و به اجبار پسر و عاجزانه به او مواد تزریق می کند.
و شاهکاره فیلم به نظر من همین صحنه بود. |